وضعیت یک مهندس صنایع در این کشور

گفت:حالا چی کار کنیم حمید؟! زود باش یک فکری بکن... دستی به موهای فرفری اش کشید و گفت:حالا تو پاشو وسایلا رو جمع کن منم میرم دستشویی... دستشویی پناهگاه کوچک و نم ناکش بود.پاهایش را می گذاشت دو طرف سنگ توالت و شلنگ را می گرفت دستش، شبیه به شلنگ قلیون فقط از شلنگ به جای دود،آب می آمد و به جای این که توی دهانش باشد می گرفتش لبه ی کاسه ی توالت و فکرهایش شروع می شد. کاشی های کف توالت را نگاه می کرد خط های روی کاشی هربار به شکل تازه ای در می آمد.درست مثل حرکت ابرها در آسمان! خط های روی کاشی این بار به شکل نیم رخ یک فرشته درآمده بود.با خودش فکر کرد این فرشته چه طور از کاشی های توالت سر درآورده؟! باید می رفتند مسافرت! شمال یا جنوبش فرقی نداشت، جیب هایش خالی بود و دیگر لازم نبود قبل رفتن به دستشویی جیب هایش را خالی کند.توی کارت عابر بانکش هم پرنده پر نمی زد.درست با خرید گوشواره های طلا برای زن یک دسته پرستو از کارت عابربانکش به دورترین نقطه ی جهان کوچ کردند و او می دانست که آن ها تا مدت ها به این حساب برنمی گردند.آب و هوای اینجا انقدر سرد بود که خودش هم داشت یخ می زد. فشار آب کم و زیاد می شد و موسیقی خوبی ساخته بود.شلنگ آب را گرفت روی انگشت های پایش که از دمپایی پلاستیکی بیرون زده بودند.آب توی دمپایی جمع شده را خالی کرد و شلنگ را در حلق آفتابه فرو کرد! باید چه کار می کرد؟! زن آن بیرون داشت چمدان ها را جمع می کرد و منتظر شروع مسافرت نوروزی شان بود. آب از آفتابه سر ریز کرد.شلنگ را بیرون نیاورد و گذاشت حباب های کوچک و بزرگ روی آب بیایند. یک بار دیگر به نیم رخ فرشته نگاه کرد جوری که انگار منتظر معجزه ای باشد.بلند شد و شلوارش را بالا کشید.باید کاری می کرد...!! 2 برای خیلی از آدم ها هیچ جمله ای ترسناک تر از این نیست که برگردی بهشان بگویی هر کاری می خواهی بکن فقط مسوولیتش با خودت!...بله!این جمله را که می شنوند دست و پایشان سست می شود خیلی هایشان قید همه چیز را می زنند منصرف می شوند و ترجیح می دهند یک نفر دیگر بیاید بهشان بگوید این کار را بکن آن کار را نکن! ترجیح می دهند بروند سراغ کارهایی که قبلا امتحانشان را پس داده اند و نمره ی قبولی گرفته اند!ترجیح می دهند یک نفر دیگر بالاتر از آن ها باشد که اگر کار درست پیش نرفت بشود کاسه کوزه ها را سر آن یک نفر شکست و او را مقصر دانست!ترجیح می دهند از روی دستور العمل ها جلو بروند از روی رویه ها قانون ها خط مشی ها!آن ها چارچوب دارند و به چارچوب هایشان در حد مرگ ایمان دارند!می دانید؟! در حالت عادی هر کاری می کنند اما خدا نکند این جمله را بشنوند آن وقت تمام سیستمشان از هم می پاشد!مثلا به آن ها بگویید امروز ناهار جوجه کباب داریم!بخور!ولی مسوولیتش پای خودت!....آن وقت اشتهایشان را از دست می دهند و غذایی که در روزهای عادی با ولع می خوردند را پس می زنند و می گویند اصلا کی جوجه کباب خواست همین نان و ماست خوب است مسوولیت هم ندارد!....به آن ها بگویید بیا یک نیم ساعت بخواب!اما مسوولیتش پای خودت!.... آن وقت چشم هایشان یک لحظه هم روی هم نمی آید و حتی دیگر پلک هم نمی زنند!پلک زدن مسوولیت دارد و آن ها به هیچ وجه زیر بار هیچ مسوولیتی نمی روند!خیلی هایشان هم مسوولیت را قبول می کنند اما زودتر از آن چه فکرش را بکنید همه چیز را انکار می کنند!یک محصولی می سازند و یک برگه ی ضمانت نامه ی صد ساله هم می چسبانند رویش و شما در همان مسیر که دارید محصول را به خانه می برید هزار و یک عیب و ایرادش را با چشم غیر مسلح می بینید و برمی گردید همین ها را به آن ضمانت کنندگان صد ساله ی پیر طریقت بگویید اما آن ها روی برمی گردانند و می گویند حتما توی مسیر از دستتان افتاده!حتما آب رویش ریخته!حتما زیر محصولتان دینامیت گذاشته اید و حواستان نبوده!حتما تریلی هجده چرخ از رویش رد شده!و  این ها هیچ کدام شامل شرایط ضمانت نامه نیستند و آن ها در قبال هیچ کدام این ها مسوول نیستند و بهتر است بروید و انقدر وقت خودتان و آن ها را نگیرید!و شما همان طور که برگه ی ضمانت صد ساله را در دست دارید آن جا را ترک می کنید! و من دارم فکر می کنم همین می شود که در این کشور دیگر کسی به یک مهندس صنایع اعتماد نمی کند!صنایعی هایی که می نشینند حساب کتاب می کنند پیش بینی می کنند و به شما می گویند اگر این کار را بکنید نتیجه اش این است و اگر نه!نتیجه ای نمی گیرید!به شما می گویند بازدهی این کار انقدر است و انقدر اتلاف زمان و انرژی دارد و انقدر سوددهی !!! که به شما می گویند برای من مثل روز روشن است شما در این کار هیچ سودی نمی کنید!و حتی تر!به شما می گویند این کار را بکن که همه اش سود است و همه ی همه ی همه ی مسوولیتش با من!هر چه شد من هستم!و شما یاد آن ضمانت های صد ساله می افتید و یاد این که اگر نشد اگر نتوانست اگر درست از آب درنیامد چه؟!که اگر نتوانستم کاسه کوزه ها را سر او هم بشکنم چه؟!و بعد تا جایی که می توانید یک نفس می دوید و دور می شوید

/ 3 نظر / 60 بازدید
زيرزمينيا

دمت گرم واقعا وبلاگت فوق العاده باحاله خيلي جال کردم وقت داشتي يه نگاهم به سايت من بکن [قلب][لبخند]

نیلوفر

آرزو دارم سالي که پيش رو دارين........ آغاز روزايي باشد که آرزو دارين ........ لحظه هاتون زعفروني ، نيلوفرگونه و قشنگ[ماچ][قلب][خجالت][چشمک]